لطفا با وضو وارد شوید

16 نوامبر 2011 بیان دیدگاه

به وبلاگ معطر خویش بازگشتم… به فضایی که در اتمسفر آن فرشتگان حریم امن الهی پر و بال میزدند… مکانی که خلوتگه راز بود و امروز بتکده ای شده که درون آن فاحشه ها آواز میخوانند….

غسل جنابت میکنیم…. ابتدا سر و گردن را … سپس سمت راست و اندکی از سمت چپ … سپس سمت چپ و اندکی از سمت راست را… از بالا تا پایین….

نیمکره ی راست و نیمکره ی چپ را نیز بشویید… مراقب باشید هارد مغزتان را فرمت نکنید… برخی به این موضوع میگویند شستشوی مغزی…

خب… پاک شدم…

کسی از دور فریاد میزند… خشک…

گزافه بس است…

برایم یک استکان عرق بیاور !

دسته‌ها:هزلیات برچسب‌ها:

واژه هایی از با طعم علی حسینی

7 ژوئیه 2011 2 دیدگاه

درود خدا بر من

درود مجدد خدا بر من ، خداوند همیشه عادت داشت ، دوبار بر من درود بفرستد ، چون من مخلوق مورد علاقه ی او بودم…

مدتی از خود دور بودم ، از وبلاگ عزیزم دور بودم ، از این خلوتکده ی امن و دور افتاده ، دور بودم…

در این مدت چه ها گذشت ؟ بسیارو بسیار ، امروز کاغذی به دستم رسید  ، فتوکپی شده بود ، رویش با مهر آبی مختوم شده بود : کپی برابر اصل است

امروز به صورت قانونی و شرعی و اساسی و با رعایت تمامی ضوابط و اصول اخلاقی اجتماعی فرهنگی ، در مقطع کارشناسی ، فارغ التحصیل شدم… و این کاغذ فتوکپی شده ، بر مدعای من شهادت میدهد ،… امیدوارم این پست فطرت سفید ، راست بگه…

کولر اسپلیت TCL اتاق من روی دمای 19 درجه سانتی گراد تنظیم شده ، هوای اتاق خنک و مطبوع هستش ، ولی اصلا دوست ندارم تصور کنم که بیرون ممکنه چند درجه باشه…

ساعت 2 : 19 دقیق بامداد الان شد 2:20 دقیقه بامداد

الان داشتم به این موضوع فکر میکردم که ما در طول عمر خود به مانند گاو یا ترجیحا گوسفند ، دائما مشغول نوشخوار بودیم… نوشخوار فکر ، نوشخوار انگیزه ، عقیده ، دین ، تجربه ، ادب…. دائما نوشخوار میکنیم ، بلع دیگران را دوباره به دهان میبریم و با لذتی وصف ناشدنی نوشخوار میکنیم….

ساعت ، 2:22 دقیقه بامداد هستش ، الان ش2:23 دقیقه بامداد

درود من بر خدا ، درود خدا بر من…

مُهرت را دور بریز… مِهرش را به دل بسپار

شب بخیر

هنوز

6 آوریل 2011 بیان دیدگاه

به نام خدا

من ظاهرا هنوز زنده هستم…

پاسداری شده: سکوت شبانه

3 مارس 2011 برای نمایش دیدگاه‌ها گذرواژه را وارد کنید.

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژه‌ی خود را بنویسید:


پاسداری شده: بازگشت همه به سوی اوست

28 فوریه 2011 برای نمایش دیدگاه‌ها گذرواژه را وارد کنید.

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژه‌ی خود را بنویسید:


دسته‌ها:Uncategorized

The Road To Eldorado

25 فوریه 2011 بیان دیدگاه

به یاد خاطرات دوران نوجوانی دیشب کارتون The Road To Eldorado رو دیدم…

یادم هستش اون زمان که یه کامپیوتر Pentium II داشتم با RAM 64MB و کارت گرافیک 4MB و هارد 15GB …

بیشتر بخوانید…

الان مشکل اصلی جوانان ما اینه ؟

23 فوریه 2011 بیان دیدگاه

امروز بر حسب اتفاق و یا بر حسب نیاز به سایت پلیس دات آی-آر سری زده بودم… بگذریم از اینکه هر بخش به ظاهر به درد بخوری که در آن بود … مثلا در دست طراحی بود… و اطلاعات بدرد بخوری نیز از آن نتوانستم کسب کنم…ولی یک نظر خواهی بسیار ارزشمند و کلیدی توجه من را به خود جلب کرد

از هرگونه شرح و بسط اصولی و غیر اصولی در این زمینه معذورم…

Tangled

22 فوریه 2011 بیان دیدگاه

خب گاهی دیدن کارتون های عشقی هم بدک نیست…

نمیدونم چرا قیافه ی همه ی شاهزاده های انیمیشن های دیزنی شبیه همه…

FireFox & IceWeasel

22 فوریه 2011 بیان دیدگاه

مدت های بسیار مدیدی بنده در تکاپو بودم که چرا در هیچ یک از مخازن دبیان ، هیچ اثری از حضرت فایرفاکس (دام ظله) نیست … تا اینکه اطلاع حاصل گشت که جناب دبیان با حضرت فایرفاکس دچار دوگانگی ارزشی گشته اند و با یکدیگر از در ناسازگاری در آمده اند…

خلاصه ی امر آنکه یه مرورگری هستش به نام IceWeasel  که جای فایرفاکس عزیز را در دبیان پر کرده… البته تا حد بسیار زیادی فایرفاکس هستش… در واقع یک نگارش سفارشی شده از فایرفاکس شاید…

 

درد دل های شیطان صغیر (کبیر سابق)

22 فوریه 2011 بیان دیدگاه

لعنت خدا بر دل سیاه شیطان….

بنده ی خدا شیطان که باید جور حماقت های ما رو بکشه… بیچاره  لابد پیش خودش میگه :

من عجب گ*ی خوردم به این موجود ایکبیری (آدم) سجده نکردم… حالا چی میشد… یه پیشونی میزدم به خاک… سگ خورد… آسمون به زمین نمیومد که…

اون زمان واسه خودمون کسی بودیم توی عرش… ژنرال خدا بودیم… 400000 فرشته زیر دستم بودند… ولی الان دیگه به سن کهولت رسیدیم و باید از ایزی لایف و یا لارجرباکس استفاده کنم… خلاصه هنوز هم که هنوزه این موجودات خنگ فکر میکنند من عامل بدبختیشونم… مثل خر هم نمیفهمند … خدایا این گریگوری ها چی بود آفریدی… به جون خودت بد کردم سجده نکردم…؟ نه خدایی…؟ بد کردم..؟ الان خودت پشیمون نیستی که اینا رو خلق کردی…؟  اینها ارزش تف انداختن هم ندارن که…. حالا بماند اینکه دو سه تا دونه ، اون هم از فرط کم عقلی خوب از آب در میاد….

جون مادرت حداقل یه ابلاغیه بزن یه جایی … که این اینا بدونن من بازنشسته شدم… هر روز میلیاردها نفر زنگ میزنن ، پیامک میدن ، ایمیل میفرستن… که : جناب شیطان رجیم… از شما دعوت میشود فلان و بهمان..

آخه من موندم اینها به چیشون مینازن… آخه بی پدر… آدم میخواد از یکی دعوت کنه…نمیگه  رجیم… عربیت هم که در حد فضله موشه…

در عوض هرچی بعضی از اینها کم عقل و شعورن…  یه حاجی ملایی هست خیلی مرده… آدم کیف میکنه نامه های این رو بخونه… هزار تا اسم خدا و پیغمبر و امام حاضر و غایب و.. میاره توی نامش… ولی میخواد من بیام باهاش بریم عوام الناس رو به خاک سیاه بشونیم… خلاصه خوب خر کرده من رو… میگن شیطون رو درس میده… قضیه همینه… خیلی چیزا ازش یاد گرفتم…

در هر صورت…سرتون رو درد نیارم… از این به بعد هر گ*ی تناول فرمودید… نگید خدا شیطان رو فلان و بهمان کنه… به خدا به پیر به پیغمبر… ما دیگه بازنشسته شدیم… من حدود 1400 سال پیش زمانی که جوان بودم تو کار خر کردن خلق بودم… الان دیگه زمینگیرم… اینهمه سریال و فیلم میسازید که چی… چند سال پیش یادمه یه فیلم بود…چی بود ساخته بودید… او یک فرشته بود… من رو زن کرده بودید و فرستاده بودید توی خونه ی اون یارو…. بعد شایعه کردید فلانی به شیطان تجاوز کرده… خودتون خودتون رو گیر میارید… واسه خودتون داستان سرهم میکنید…

ای بابا… خدا جون… دیدی الکی نبود که سجده نکردم.. من یه چیزی میدونستم دیگه قربون تو برم…  حتی این نویسنده ی دهن سرویس هم من رو کرده دلقک سیرک… خودش ختم روزگاره ها… ولی….

- نویسنده : لعنت خدا بر دل سیاه شیطان…

دسته‌ها:طنز, داستانک
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.